الملا فتح الله الكاشاني

374

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

پيغمبر ( ص ) على بن ابى طالب را بر ساير اصحاب و اعظام و اكرام او بجاى آوردن زبان به مذمت امير المؤمنين ( ع ) گشودند و گفتند محمد ( ص ) بفرط محبت او مفتون شده و در فتنه جنون افتاده پس حق سبحانه اين سورة را نازل ساخت و سوگند خورد كه اى محمد ( ص ) ديوانه نيستى بلكه باخلاق حسنه محلى و مزينى يعنى مؤدبى بآداب قرآنى و عنقريب معلوم شود كه مفتون ايشانند يا تو و خداى داناتر است به آن كسانى كه گمراه شده‌اند از راه راست يعنى آنان كه در حق محمد و على اينسخنان گفتند و خدا داناتر است به راه يافتگان يعنى بعلى بن ابى طالب ( ع ) و محمد بن شجاع نيز رواية كند از محمد بن عبد الرحمن بن ابى ليلى از كعب بن عجزه و از عبد اللَّه بن مسعود كه ايشان گفتند كه ما در مجلس منور مطهر حضرت پيغمبر ( ص ) حاضر بوديم كه سائلى از آن سيد و سرور و از حال على بن ابى طالب ( ع ) سؤال كرد و از فضائل و رتبت آن سيد اوصيا تفتيش نمود حضرت پيغمبر ( ص ) فرمودند كه على اقدمكم اسلاما و اوفركم ايمانا و اكثركم علما و ارجحكم حلما و اشدكم فى اللَّه غضبا علمه علمى و استودعته سرى و كلمته كلمة لسانى فهو خليفتى فى اهلى و امينى فى امتى يعنى على بن ابى طالب ( ع ) اقدم شما است در اسلام و كسى در اسلام به او سبقت نكرده است و ايمان على از ايمان شما وافرتر است و بيشتر و دانش او از دانش همه اكثر و اوفر است و حلم او از حلم شما افزونتر و غضب على در دين و احكام شريعت از غضب شما اشد و اقويست و علم او علم منست و معلم او منم و جوهر دانش و لالى يقين من در گنجينهء دل او بامانت نهاده‌ام و امور من موكل و مفوض به او است او خليفهء منست در ميان اهل من و امين منست در ميان امت من راوى گويد كه چون كلام حضرت رسالت ( ص ) در اينمقام به اينجا رسيد بعضى از منافقان گفتند فقد فتن على رسول اللَّه حتى ما ترك به شيئا يعنى على بن ابى طالب محمد را فريفته ساخته تا آنكه هيچ چيز در حق او فرو نگذاشت و امور خود را به او تفويض فرمود و او را در مقام نفس نفيس خود نصب فرمود و چون حال بر اين منوال بوده حق سبحانه براى تعظيم و تسكين خاطر مبارك آن حضرت و تنزيه على بن ابى طالب ( ع ) از آنچه منافقان در حق او توهم كردند اين آيه تنزيل نمود * ( فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ ) * پس فرمان مبر اى محمد تكذيب كنندگان را يعنى مشركان را كه مكذب توحيداند و منكر نبوت تو و تو را بدين آبا و اجداد خود ميخوانند اين تقبيح است براى تصميم بر معاصات ايشان * ( وَدُّوا ) * دوست ميدارند * ( لَوْ تُدْهِنُ ) * اگر نرمى كنى با ايشان و نهى ايشان نكنى از شرك * ( فَيُدْهِنُونَ ) * پس ايشان نيز نرمى كنند و بر دين تو طعنهء نزنند يا دوست دارند كه مدتى تو موافقت ايشان نمايى